ده شباهت و یک تفاوت عمده این مادام العمرها

قبل از اینکه تفاوتها و شباهتهای این دو رهبر مادام العمر (ایران و زیمباوه) را بشماریم، خیلی کوتاه از زیمباوه و رهبرش بدانید. زیمباوه از سال 1980 یعنی حدود یکسال پس از انقلاب ایران در سال 1979، با رهبری رابرت موگابه و با کمک نیروی نظامی تحت کنترل خود، یک کشور ثروتمند و پر رونق آفریقا را به یکی از بدترین و بدبخت ترین های دنیا تبدیل کرده است. تورم در آن کشور یک میلیون درصد است و امید به زندگی هم 34 سال است. گرسنگی، بیماری و ناامنی هم بیداد می کند. حالا ده شباهت رهبر مادام العمر زیمباوه و رهبر مادام العمر ایران را به همراه یک تفاوت عمده آنها عنوان می کنیم:
1- هردو با پشتیبانی و کمک نیروی نظامی وفادار بر سر کار مانده اند.
2- هر دو به هیچ وجه از قدرت پایین نمی آیند (مگر به یاری عزراییل)
3- هر دو از دموکراسی و صندوق رای برای مشروعیت دادن به حکومت انتصابی خود استفاده می کنند.
4- هر دو بیت المال و تمامی فرصتهای اقتصادی را در درجه اول به نیروی نظامی وفادار خود ارایه می کنند.
5- هر دو در سوء مدیریت در دنیا سرآمد هستند.
6- هر دو دشمن سرسخت مطبوعات آزاد هستند و تمام دنیا را هم دشمن و عامل بدبختی خود می دانند.
7- هر دو برای از زیر فشار جهانی در رفتن، یک زیر دست تدارکاتچی را سپر خود می کنند. ( احمدی نژاد در ایران و مورگان چانگیرای در زیمباوه)
8- هر دو زمانی مخالف، در زندان و در حال مبارزه بوده اند و ادعای تلاش برای آزادییشان گوش فلک را کر می کرده است
9- هر دو به شدت محتاج چاپلوسی اطرافیان هستند.
10- هر دو مردم را به مرگ می گیرند تا به تب راضی شوند.
حالا ممکن است بپرسید پس چرا تورم ما یک میلیون درصد نیست و مردم هم از 34 سال بیشتر عمر می کنند و ... علتش در یک تفاوت عمده خلاصه می شود و آن اینست که رهبر مادام العمر ایران نفت دارد و متاسفانه خواهد داشت ولی این رهبر زیمباوه بدبخت نفت نداشته است تا نالایقی خود را با آن بپوشاند و برای همین هم گند کارهایش امروز دنیا را از جا برداشته است. حالا اگر باید حتما تجربه زیمباوه در ایران تکرار شود باید تا زمانی که این نفت بد یمن در این کشور تمام می شود صبر کنیم وگرنه تا دنیا بوده است، جاهل و چاپلوس و خائن بوده است و هست و خواهد بود.

فتوای بسیار مهم آیت الله عقل

مرجع عالیقدر جهان اسلام، آیت الله العظمی عقل در فتوای بسیار مهمی اعلام نمودند به دلیل اعمال خلاف اخلاق ، انسانیت ، امانتداری ، جانبداری از استبداد و خیانت در رای ملت فهیم ایران، نماز خواندن پشت سر رهبری فعلی جمهوری اسلامی علی‌الخصوص در نماز جمعه این هفته حرام و در حکم محاربه با پیامبر عظیم الشان اسلام و امام زمان خواهد بود.
ضمنا آیت الله عقل در بیانات مهم دیگری اظهار کردند، برعکس دیگر مراجع، دسترسی به آیت الله عقل بسیار آسان است و هر کس می تواند به مغز مبارکش رجوع کرده و با اطلاعاتی که از طریق چشم وگوش از وقایع موجود دریافت می کند با رعایت انصاف و عدل این بزرگترین آیت الله را به کار اندازد و مرتکب این گناه کبیره بزرگ، یعنی نماز خواندن پشت سر سلطان مستبد نشود.
ایشان یادآوری کردند که رهبری نامعظم جمهوری اسلامی با دست بردن در آراء ملت برای بر کرسی نشاندن شخصی که مردم را خار و خاشاک نامیده است، موجب مرگ دهها نفر و زخمی شدن صدها نفر و احتمالا زندانی و شکنجه شدن هزاران نفر شده است و همین موجب بالا رفتن اهمیت موضوع شده و بر همه مسلمین ایران تکلیف است که از این معصیت بزرگ بیزاری بجویند.
السلام علی من التبع الهدی
آیت الله عقل

سلطانی با شالوده تملق و دروغ


به نقل از آيت الله موسوي خوئيني(مديرمسئول روزنامه سلام )توجه کنيد: «يک وقت خدمت مقام معظم رهبري بودم ايشان فرمودند يک کسي به من گفته اين آقاي کروبي براي دخترش عروسي گرفته وچه عروسي اي!ومهريه اش هم چنين وچنان بوده است؛گفتم آقاي کروبي را مي شناسم ومي دانم که ايشان اصلا دختر ندارد!؟(روزنامه سلام . این چگونه رهبری است که حکمرانی خود را با گوش دادن به یک مشت چاپلوس دروغگو به پیش می‌برد. تصور کنید اگر این چاپلوسان و متملقان جنایتکار به مدت بیست سال در گوش این رهبر مادام العمر یاوه و دروغ تزریق کرده باشند آیا می‌توان غیر از رهبری که الان بر بالای سرمان به سروری و حکمرانی و ویرانی مملکت مشغول است ، انتظار داشته باشیم. این هیولامحصول همین سیستم ناسالم است و تا ایشان به اربابی خود ادامه دهد وضع ممکلت و ما مردم بهتر از این نخواهد شد و چه بسا که کار به جاهای خیلی باریکتر ختم شود.



تنها حق مسلم و منحوس ملت ایران

گزارش و لیستی از بهترین کشورها برای تجارت: اگر هم در بین این ۱۲۷ کشور نیافتید غمی نیست ، می‌گویند عوضش ما انرژی هسته‌ای داریم که یگانه حق مسلم و اجباری ما است. در تجارت هم بعد از زیمباوه قرار نگرفتن که هنر نیست و جزو حقوق بشری هم محسوب نمی‌شود . همین است که می‌بینید و هر کس هم که ناراحت است به جهنم و باید یا به زندان برود و یا برود گم و گور شود

اگر هم ایران را در بین این ۱۲۷ کشور نیافتید غمی نیست ، عوضش ما انرژی هسته‌ای داریم که یگانه حق مسلم و اجباری ما است. در تجارت هم بعد از زیمباوه قرار نگرفتن که هنر نیست و جزو حقوق بشری هم محسوب نمی‌شود . همین است که می‌بینید و هر کس هم که ناراحت است به جهنم و باید یا به زندان برود و یا برود گم و گور شود

جنبش سبز قبل از رهبر مادام‌العمر سال جدید را نام‌گذاری کند

سال ۸۹ سال مبارزه با استبداد نام‌گذاری شود
در این روزهای حساس و با این سرکوبهای شدید رهبر مادام‌العمر و رییس جمهور منتصبش، جنبش سبز نیاز به نوآوریهای پشت سرهم دارد تا شور اعتراض‌های بدون خشونت مردم همچنان گرم بماند. حتما همگی می‌دانید که در سال‌های اخیر، رهبر مادام‌العمر ایران در نوروز و ابتدای هر سال جدید نامهای عجیب و غریبی به آن سال می‌دهد. فکر می‌کنم ایده خوبی باشد اگر سبزها قبل از شروع سال جدید، سال ۸۹ را به نام سال مبارزه با استبداد یا سال ریشه‌کنی استبداد نامگذاری کنند و آن‌را در میان مردم جا بیاندازند، اعلام شروع سال جدید با نامهای عجیب و غریب رهبر مادام‌العمر ایران قطعا یک حرکت تبلیغی عالی برای سبزها خواهد بود. جنبش بدون خشونت سبز ایران باید به تمامی راه‌ها برای تبلیغ و توسعه خود ادامه دهد و این یک کار مفید هم می‌تواند جزيی از جنبش مردمی باشد. یقینا اگر از این مسئله استقبال شود، مهندس موسوی هم به آن نظر مثبتی نشان خواهد داد و همراه و در کنار مردم آن‌را تایید و تشویق خواهد نمود.

علاالدین بروجردی و خواهر زین‌الدین زیدان

در دقایق پایانی فینال جام جهانی گذشته زین‌الدین زیدان به دلیل اینکه ماتراتزی مدافع تیم ایتالیا به خواهرش توهین کرده بود با سر به سینه بازیکن ایتالیا زد تا بلافاصله از مسابقه اخراج شود و تیمش هم قهرمانی جهان را از دست بدهد. بلافاصله بعد از بازی آقای علاالدین بروجردی همان شب نامه ای برای زیدان کاپیتان اخراجی تیم ملی فرانسه نوشت و از کار او ستایش کرد و از اینکه از شرافت خود دفاع کرده است تمجید نمود. این که ماتراتزی شوخی کرده بود به کنار، این که زیدان بعد از چند دقیقه پشیمان شده بود به کنار، این که این قضیه اصلا چه ربطی به علاالدین بروجردی داشت هم به کنار، اما مضحک و غمناک این‌جاست که حالا بعد از چهار سال دستگاه حکومت فعلی ایران که همین آقای بروجردی هم کارمند و نماینده مجلس و پیگیر حقوق زندانیان است بعد از یک انتخابات کاملا رسوا بعضی از معترضین به حق را در زندانهای غیرقانونی ناجوانمردانه لخت کرده و کاری کرده اند که مطابق دستورات دین خود آقای بروجردی جزای کسانی که این اعمال شنیع را انجام داده‌اند، سوخته شدن در آتش و یا دست و پا بسته از کوه پرت شدن است. احمقانه است که آقای بروجردی چهار سال پیش به عوض رسیدن به امورات مردم ایران در مجلس ایران، از اینکه بازیکن تیم ملی ایتالیا به شوخی گفته که بدش نمی‌آید با خواهر زیدان یک شب همخوابه شود این قدر برآشفته که از موضع یک نماینده مجلس نامه برای زیدان ارسال کرد که آفرین که با سر به سینه‌اش کوفتی و احتمالا باید خشن‌تر می‌بودی، اما وقتی که یک عده نانجیب و حرامزاده در داخل مملکت خودش به خواهران و برداران هموطن بیچاره ما هتک حرمت می‌کنند و یکی از روحانیون شریف و طراز اول مملکت در مورد این فجایع افشاگری می کند، نه تنها واکنش نشان نداده بلکه به همراه رئیس مجلس فرمایشی جمهوری اسلامی به حاشا کردن و انکار قضیه و محکوم کردن آقای کروبی می‌‌پردازد. تف به این روزگار و این انسانهای رسوا و قدرت پرست که زرق و برق این چهار روزه دنیا این چنین وجدانشان را ستانده است.

دکتر سروش و پاسخ هزارباره او به اتهام تکراری انقلاب فرهنگی

دیشب در جلسه کانون توحید لندن در هنگام پرسش و پاسخ سخنرانی دکتر سروش چند نفر (ظاهرا از حامیان سبز انتخابات که در تظاهرات مقابل سفارت ایران هم بسیار فعال بوده‌اند) به شدت برای زیر سوال بردن نقش دکتر سروش در انقلاب فرهنگی تلاش کردند و ایشان هم عکس‌العمل جالبی داشتند که حضار حاضر در جلسه را مشتاقانه به واکنش به افراد مذکور وادار کرد. مطلب زیر در واقع پاسخ قاطعی است به این سوال که برای هزارمین بار جواب داده می‌شود ولی گویا بعضی‌ها نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند بپذیرند.

نوشته دو خرداد امسال دکتر سروش خطاب به مهندس موسوی با عنوان:

«آقای مهندس موسوی کتمان حقیقت چرا؟»

قصه انقلاب فرهنگی قصه عبرت آموزی است. بعضی از رسانه ها و دستگاه های حکومتی، سال ها است که برای فرو کوفتن یکی از ناقدان و ناراضیان، یعنی سروش، ماجرای انقلاب فرهنگی راچنان ننگین وسنگین ودروغین کرده اند وجمعی بی خبررا چنان بازی داده اند(کینه توزان به جای خود) که اکنون این طناب برگردن خودشان پیچیده است. به طوری که پیروان خط امام هم ازآن برائت می جویند وشرمسارانه نقش خود را درآن انکارمی کنند و از اطلاع رسانی درست سرمی پیچند. آدمی در می ماند که این پیروان وفادار، سهم رهبری فقید انقلاب و رهبری کنونی را در انقلاب "ننگین" فرهنگی چقدر برآورد می کنند.

درخبرها آمده بود که آقای مهندس موسوی به دانشجویی که ازنقش وی درانقلاب فرهنگی سوال کرده بود، چنین پاسخ داده بود که " من درآن هنگام نخست وزیرنبودم ونقشی درانقلاب فرهنگی نداشتم وسندی دراین مورد وجود ندارد." پاسخ به آن دانشجو، درحقیقت پاسخ به عبدالکریم سروش بود که درجواب دروغ ها وتوهین ها و تمسخرهای یک نویسنده درمحفل حامیان مهندس موسوی، انگشت برنقش مهم میرحسین موسوی درستاد انقلاب فرهنگی نهاده بود وازوی خواسته بود تا این رازساده را فاش کند واطلاع درست ودقیق در اختیار پرسشگران قرار دهد. سروش حتی ازگواهان این امریعنی علی شریعتمداری، محمد خاتمی، احمد احمدی ، صادق واعظ زاده ورضا عارف نام برده بود که در دفتر نخست وزیر حاضرمی شدند ودرجلسات مکرر ستاد انقلاب فرهنگی به ریاست میرحسین موسوی شرکت می کردند.

آقای موسوی اما به جای گفتن این حقیقت ساده، راه نا صوابی را برگزید وپاسخ آن دانشجوی دلسوخته را چنان مبهم داد که کس نداند وی درآن ایام چه کاره بوده است.

آقای موسوی شما که همه افتخارتان پیروی ازامام است، چرا؟ شما که خود منصوب امام بودید و به فرمان او برصدرجلسات می نشستید چرا خبردرست و دقیقی ازآن نمی دهید؟ آیا فرداهم اگربه کرسی ریاست جمهوری بنشینید، همین طور "حق دانستن " مردم را محترم می شمارید؟

گفته اید شما درانقلاب فرهنگی نقشی نداشتید،که اینطور؛ولی صورت مذاکرات شورای انقلاب چیزدیگرمیگوید: اعضای شورا به شدت ازوضع ناآرام دانشگاه ها ناراضی بودند.هاشمی رفسنجانی گفت « ازطریق حضور تعدادی بچه مسلمان در تهران میتوان جلو شلوغی دانشگاه را گرفت ... از خشونت نمی ترسیم. امروز شروع شود بهتر از سه ماه دیگر است. » مهندس میر حسین موسوی تنها کسی بودکه « ازضرورت انقلاب فرهنگی ار طریق حضور توده ها در دانشگاه سخن گفت .وچنین بود که دانشجویان اینجا وآنجا ستادهایی تشکیل دادند ومشغول "انقلاب فرهنگی" شدند؛یا به تعبیر مهمان مودب شما:"تقلید مضحک شناعت وسخافت ".( درتهران: شکوری راد، شمقدری و محمود احمدی نژاد، در شیراز: فلان و فلان...الخ)

این در انقلاب فرهنگی .اما درستاد انقلاب فرهنگی چطور؟ آیا آن جا هم بی نقش بودید؟ "قربان تمکینت شوم. می بین وسربالا مکن"

من می دانم که حامیان شما، ازجمله آقای مسجد جامعی، درتشکیل آن جلسه کذایی ودعوت از آن نویسنده و تحریک او، خطای سیاسی واخلاقی بزرگی مرتکب شدند و"جای خالی دروغ " را پرکردند وپویش انتخاباتی شما را به رنگ جفا آلودند. اما شستن ان رنگ با رنگ دیگرمیسرنیست. ازشما انتظاربزرگ منشی بیشتری می رفت. یکی این که آن گفتاروکردارزشت را نکوهش وسرزنش کنید ودوم این که شجاعانه ازاقدام امامی که افتخارپیروی او را دارید واز نقش رهبری کنونی ونیز از نقش خود درانقلاب فرهنگی وستاد انقلاب فرهنگی بی شرمندگی دفاع نمایید و چون یک فرد مطلع و مسئول، زوایای نهفته آن را آشکارسازید و نشان دهید که برنامه ریزان و مجریان انقلاب فرهنگی چه کسانی بوده اند و خود در گشودن پرونده مذاکرات شورای انقلاب در این خصوص پیش قدم شوید و همچنین تصریح کنید که آیین نامه های "انقلابی" برای سانسور کتاب و غیره محصول شورای عالی انقلاب فرهنگی کنونی است که شما هم عضو آن بوده اید و هستید.

طفره رفتن وسرزیربرف کردن وجواب چند پهلو و سربالا دادن و کتمان حقیقت نمودن و به حمایت توهین کنندگان برخاستن ودرقبال دروغ گویان و درشت گویان سکوت پیشه کردن، شیوه صادقان وکریمان نیست.

نقل هرجورکه ازخلق کریمت کردند قول صاحب غرضان است تو آن ها نکنی

دردمندان بلا زهر هلاهل دارند قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

عبدالکریم سروش

مریلند

دوم خرداد 1388

محمود دولت آبادی درآن جلسه انتخاباتی ، بی هیچ مناسبت و مقدمه به انقلاب فرهنگی وعبدالکریم سروش حمله درشت کرد ومثنوی دانی او را به تمسخر گرفت و وی را "شیخ مقلد مضحک آن شناعت وسخافت" خواند و آبروی یک عمر کتابت خودرا دربازی سیاست درباخت. سایت های اینترنتی حامیان مهندس موسوی نیز آن بدزبانی ها را پخش کردند بدون اینکه اظهاربرائت کنند یا پاسخ سروش را انتشاردهند.(پایان پاورقی

طرحی که در هر صورت دولت احمدی‌نژآد بازنده مطلق آن است

چینی ها در چین صدها مسلمان را کشتند و صدای دولت ایران در نیامد چون به چین و روسیه نیاز مبرم دارد. چین و روسیه تنها کشوهای غیر دموکراتیک و کاملا دین ستیز جهان هستند که برای احمدی‌نژآد پیام تبریک فرستاده‌اند. حالا که مهندس و موسوی و همفکرانش به هیچ وجه موفق به برگزاری اجتماع قانونی و دارای مجوز نمی‌شوند بهترین کار این است که ارگانی درخواست مجوز تجمع در برابر سفارت چین برای اعتراض به نسل کشی مسلمانان چین شوند. کافی است نماد سبز را با خود بیاورید و مردم را هم خبردار کنید و این تجمع نه قابل سرکوب است و نه قابل مهار. و آنجاست که مردم می‌توانند به صورت خودجوش حرفشان را مطرح کنند. و اگر هم دولت مجوز ندهد طبیعی است که آبروی نداشته خودش را بیشتر می‌برد و نشان می دهد که برای حفظ منافع خودش نه تنها مسلمانها و هموطنان، بلکه انسانیت را هم حاضر است قربانی نماید. به نظر می‌رسد که دولت تلاش جدی خود را برای خاموش و مسکوت کردن این انتخابات به کار گرفته است

پیکان ۵۰ سال پیش در لندن!

چندروز پیش در یکی از محله‌های لندن یک اتومبیل پیکان دیدم!! که در میان ماشینهای امروزی بیشتر به عتیقه می‌ماند. در این مملکت رسم است که بعضی‌ افراد ماشینهای بسیار قدیمی سالم مانده را همچنان در خیابانها می‌رانند که بیشتر به موزه سیار شبیه است. این اتومبیل پیکان را هم بعد از این همه سال چند روز قبل در لندن دیدم و خیلی برایم جالب بود. در زیر چند عکس از آن را مشاهده می کنید. لازم به یادآوری است پیکان در حدود پنجاه سال قبل در انگلیس ساخته شده است و الان به عنوان یکی از آلوده ترین و مخرب ترین اتومبیلهای جهان فقط در ایران تولید می‌شود (وانت پیکان) و خیابانهای کشور را هم با قیافه ناهمگون خود بسیار بدمنظره کرده است. مصرف بنزین آن دو برابر ماشینهای دیگر و از لحاظ آلوده ساختن هوا هم حرف اول را می‌زند. از لحاظ ایمنی بسیار پایین است و در کشور سازنده خودش فقط در موزه ها استفاده می شود. ولی در ایران ویران ما، تحت مدیریت رهبر مادام‌العمر ایران همچنان به ناقص کردن هموطنان و آلوده کردن هوای شهرها مشغول است ....

برای دیدن سایز بزرگتر می توانید روی عکسها کلیک کنید

ناصرالدین شاه و میرزا آقاخان نوری - رهبر مادام‌العمر ایران و احمدی‌نژاد

کاری که احمدی‌نژاد با حمایت رهبر مادام‌العمرش در این سه سال کرد واقعا در تاریخ کم‌سابقه است. تا جاییکه من از تاریخ خبر دارم مشابه کار رهبر مادام العمر ایران و وزیر نادانش احمد‌ي‌نژاد در زمان ناصرالدین شاه و وزیرش میرزا آقا خان نوری تکرار شده است. از هر کدام اینها یک فاجعه حماقت‌آمیز ذکر می‌کنم و قضاوت بقیه‌اش با شما. اگرشما هم در تاریخ سیصد ساله اخیر ایران مشابه نابودگری احمدی‌نژاد سراغ دارید لطف کنید بنده را هم مطلع نمایید. قبل از میرزا آقا خان نوری، امیرکبیر وزیر ناصرالدین شاه بود. از شایستگی و مدیریت او همه مطلعند. در عرض سه سال وزارت خود، کشور و به خصوص صنایع را متحول کرده بود و دارلفنون را همزمان با دارالفنون کشور ژاپن راه‌اندازی کرده بود. روزی امیرکبیر واطرافیانش با یک سماور که از فرنگ آورده شده بود چایی درست می‌کردند، امیرکبیر پرسید کسی می تواند همانند این سماور نقره‌ای را در داخل کشور تولید کند. بلافاصله یک صنعتگر شایسته را آوردند و او با بررسی سماور در ظرف چند روز عینا یکی مشابه همان سماور نقره ای را تولید کرد و پیش امیرکبیر آورد . امیرکبیر برای خودکفایی و حمایت از صنایع داخلی مبلغی پول در اختیاراو قرار داد تا او به تولید انبوه سماور بپردازد و او هم مکان و لوازم و ابزار لازم را خریداری کرد تا کار را شروع کند . هنوز دو سه ماهی نگذشته بود که امیرکبیر را برکنار و در حمام فین کاشان کشتند و میرزا آقا خان نوری (یکی از فجایع تاریخ ایران) به وزارت برگزیده شد. او سماور‌ساز را فراخواند و با ناسزا به او گفت که هر چه وزیر قبلی به تو پرداخت کرده را باید برگردانی و ما به تولیدات تو نیازی نداریم. صنعت‌گر بدبخت که همه پول دریافتی را به خرید لوازم و کارگر و کارگاه داده بود و امکان بازگرداندن پول را فورا نداشت فرصت خواست تا کار را به اتمام برساند و از محل فروش صنایع آن کارگاه پول را بازگرداند اما میرزا آقاخان نپذیرفت و قرار شد برای بازپس‌گیری پول او را بر خری سوار کرده تا مامورین دولتی در شهر بگردانند و با چوب آنقدر بر سرش بکوبند بلکه دل مردم به رحم آمده و ذره ذره برایش پول جمع شود و قرضش اداء گردد. به دستور میرزا آقا خان نوری همین کار را هم کردند و آنقدر بر سر این صنعتگر نگون بخت چوب کوبیدند تا بنده خدا کور شد و بقیه عمرش را هم به گدایی گوشه خیابان گذراند. این یک نمونه از فجایع وزرات میرزا آقاخان نوری بود بخشهایی عظیمی از کشور در زمان او از دست رفت و ضربات مهلکی بر اقتصاد کشور وارد شد. اگر چه او وزیر بود ولی در حال حاضر همه مردم، شاه مملکت در آن زمان را که چنین جانوری را بر سرکار گذاشته بود را عامل این بدبختی‌ها می‌شناسند. اما امروز رهبر مادام‌العمر ایران از وزیری مانند احمدی‌نژآد به طورهمه‌ جانبه حمایت می کند تا او هم ۲۳۰ میلیارد ثروت مردم ایران را در عرض سه سال خاکستر کند، همه دنیا را بر علیه ایران بسیج کند، کاری کند تا واردات به ایران همه ازشرکتهای واسطه در دبی یا دیگر کشورها انجام شود تا ۲۰ تا ۳۰ درصد گرانتر برای ایران تمام شود و غیره و غیره که شمردنش در این مقال میسر نیست . پس چرا گند این سو‌ء‌مدیریت را مردم به رهبر مادام العمر ایران نسبت نمی‌دهند. به گمانم جفت ناصرالدین شاه ـ میرزاآقا خان نوری با جفت رهبر مادام‌العمر ایران و احمدی‌نژاد شباهتهای زیادی با هم دارند اما باور کنید فجایع دومی بیشتر بوده است. نظر شما چیست؟

اینترنت ۵۶ کیلوبایت، ضایعات ۵۰ درصدی نفت و تکنولوژی ماهواره‌ای !

تکنولوژی پرتاب ماهواره به خودی خود مسئله خارق العاده ای نیست و علت اینکه اکثر کشورهای دنیا به دنبال آن نمی‌روند به خاطر این است که توجیه اقتصادی ندارد. سال دیگر شاتلهای آمریکایی بازنشست می‌شوند و پس از آن تا راه‌اندازی نسل جدید شاتلهای آمریکایی، فقط ایستگاه فضایی قزاقستان قابلیت ارسال سفینه به ایستگاه فضایی بین المللی را دارد و این نه به خاطر این است که کشورهای دیگر نمی‌توانند این کار را انجام دهند، بلکه به این خاطر است که آنها پول مفت از نفت ندارند که خرج غیر‌ضروریات کنند. آنها ترجیح می‌دهند زیربنای مخابرات و اینترنت خود را بسازند، بزرگراهها و سیستم حمل نقل، شهرسازی، رفاه و تامین اجتماعی خود را تقویت کنند. کشوری که وزیرمخابرات آن اینترنت ۵۶ کیلوبایت را برای مردمش کافی می‌داند از دنبال کردن پروژه‌های موشکی هدفی غیر از نظامی‌گری ندارد. یادآوری می‌شود که تکنولوژی ماهواره‌ای نیازمند دانش بسیار پیشرفته الکترونیک است و در حال حاضر ایران در زمینه الکترونیک کشوری بسیار عقب افتاده است. این ماهواره بسیار ابتدایی عنوان شده هم در مقایسه با قابلیتهای پیشرفته موجود در کشورهای توسعه یافته، طنز مضحکی است که فقط امثال مردم ایران باورش می‌کنند. دانشمندان نیم‌بندی که با حقوقهای چند برابر و بسیار گزاف در ایران نگه داشته شده‌اند تا با سرمایه‌ها و منابع این مردم بدبخت و نادان و با تکنولوژی عهد عتیق و بسیار ناکارآمد، نفت را با ضایعات ۵۰ درصدی از چاه‌های ایران بیرون بکشند و خرج امیال بی حاصل و خطرناک رهبر مادام‌العمر ایران نمایند. فراموش نکنید که سوءمدیریت وحشتناکی در ایران حاکم شده است و این قبیل حرکتهای بی‌تناسب هم مثال گویای دیگری برای آن می‌باشد.

شناخت عمقی مفهوم سیاست


روزی یک دانشجوی پزشکی از استادش پرسید: استاد، سیاست یعنی چه؟
استاد نگاهی به او کرد و پاسخ او را به بعد موکول کرد. فردای همان روز استاد پزشک در اطاق تشریح در حال کالبد شکافی یک جسد و آموزش آناتومی به دانشجویانش بود. در حین تدریس ناگهان استاد انگشتش را به داخل مقعد مرده در حال تشریح فرو کرد، سپس انگشتش را بیرون کشید و در مقابل همه دانشجویان آنرا به داخل دهانش برد و مکید. همه دانشجویان حیرت زده و منزجر شده بودند و کم مانده بود که بالا بیاورند. تدریس تمام شد و دانشجویان در حال ترک کلاس بودند، استاد دانشجویی را که روز قبل از او معنای سیاست را پرسیده بود را به کناری کشید و گفت آیا معنای سیاست را فهمیدی؟ و سپس توضیح داد که من انگشت خود را در مقعد مرده فرو نمودم ولی وقتی آنرا بیرون کشیدم انگشت کناری آن را که تمیز بود در دهانم کردم و هیچ کدام از دانشجویان هم متوجه این امر نشدند. آری این معنای سیاست است. مصون نگاه داشتن خود در عین انجام پلیدترین کارهای ممکنه.

کافی است به سیاسیون و سیاست در دنیای معاصر بنگرید تا این مهم را دریابید. قضاوت و مثالهای موجود به عهده شما

ما می توانستیم اینجا باشیم اگر...
















در میان سران بیست کشور ثروتمند جهان در کنفرانس جی بیست که برای نجات جهان از بحران اقتصادی در لندن گرد هم آمده اند، رییس کشور آل سعود تنها نماینده قدرتمند خاورمیانه در این اجلاس حضور داشت. احتمالا اگر انقلاب ایران به این نحو پیش نرفته بود که به شخصی مثل احمدی‌نژاد و رهبر مادام العمر ایران ختم شود، الان نماینده ایران به جای رهبر خاندان (و نه کشور) سعودی در میان حضرات حضور داشت و خیلی هم روش حساب می کردند. ولی از خصوصیات دنیای خراب این است که رهبر مادام العمر ایران به اسم مردم ایران تمام این افراد بالا را تک تک دشمن خودش و مردم زیر فرمانش می داند.

شوخی با آقایان دکتر از آکسفورد

از مشاور احمدی‌نژاد می‌پرسند، PHD یعنی چی؟

می‌گه یعنی: Passed Highschool with Difficulties

اگر مردم می‌دانستند...



قبل از اینکه از ارتباط تلخ و بی‌حاصل ایران و فلسطین گفته و از مشکلات ناشی از آن بنویسم، ابتدا توضیحی در مورد اشغالگران کشورشان بدهم تا یک وقت اتهام حمایت از اسرائیل وارد نشود و بی‌طرفی هم رعایت شده باشد. شکی نیست یهودیان تندرو اسرائیل، تعصبات قومی و نژادی عجیبی دارند و از دین یهود به طرز نادرستی برای توجیه اعمال غیر‌انسانی خود استفاده می‌کنند. جالب است بدانید اگر چه یهودیت (از دید یهودیان فعلی و نه سایر ادیان ) یکی از از ادیان ابراهیمی است ولی این دین تحریفات عجیبی داشته است. موسسین اصلی کشور اسراییل، کاملا ملحد و خداناباور بوده‌اند و یهودیت را فقط پشتوانه فرهنگی و نژادی خود می‌دانسته‌اند. یهودیان با آیین و باورهای فعلی خود، اکثرا اعتقادی به جهنم و بهشت ندارند و خیلی از آنها معتقد به تناسخ (بازگشت روح به کالبد دیگر پس از مرگ)هستند. اساس وجودشان را هم در ساخت دنیای پر از رفاه و ثروت برای خود و خانواده و ایل و تبارشان می‌دانند و خیلی هم در تولید مثل برای افزایش نسل خود کوشا هستند. برخلاف اسلام و مسیحیت، یهودیان مردم را به گرویدن به دین خود تشویق نمی‌کنند و اگر هم کسی بخواهد چنان کند مراحل سختی را باید بگذراند و خاخام ‌های یهودی می‌بایست او را تایید نمایند. روزی در لندن از یک روحانی یهودی دو آتشه پرسیدم چرا در دین خود برخلاف اسلام و مسیحیت، تبلیغ و تشویق دیگران در گرویدن به دین‌ یهود را امری مثبت نمی‌شمارید و او پاسخ داد اگر تو می‌خواهی هر جنس آشغال و نامرغوبی را بخری کافیست به هر فروشگاهی در هر محلی مراجعه‌ کنی و آنرا تهیه نمایی. ولی اگر بخواهی یک طلا و یا یک الماس کمیاب و با ارزش بخری باید اول وقت بگیری و به محل مخصوصی با کلی محافظ بروی و تازه در آنجا باید هویت خود را کاملا روشن کرده تا شاید پس از مراحلی موفق شوی به آن الماس دست یابی. به او گفتم شما گویا همه چیز را با پول و طلا می‌سنجید و او بسیار برآشفت. اگر چه یکی از اطرافیان هم کیش او بعدا از این حرف ناسنجیده او عذرخواهی کرد اما حقیقت یهودیان اسراییل جز این نیست که خود را تافته‌ای جدا بافته از دیگر بشرهای روی کره زمین می‌دانند. آنها باور دارند و همیشه عنوان می‌کنند خدا اسرائیل را به یهودیان واگذار نموده است. اما یهودیتی که آنها پایه‌گذاری کرده‌اند در واقع هیچ مبنای دینی ندارد، و این برخلاف مسیحیت، اسلام و یا حتی بی‌دینهای معتقد به حقوق بشر است که همگی متحدانه نژادپرستی را تقبیح می کنند. حتی مقامات فلسطین از دولت اسرائیل در‌خواست نموداند تا کلیه فلسطینیها را به شهروندی کشور اسراییل درآورده و به آوارگان بیچاره آنها هم اجازه بازگشت به سرزمینشان را بدهد و بدین ترتیب شر این جنگ و دعوای خانمانسوز را از خاورمیانه برکند تا این فلسطینیهای همنوع هم بتوانند نفسی کشیده و زندگی کنند. ولی یهودیان چنین چیزی را نپذیرفته‌اند، زیرا نگران از دست دادن اکثریت قومی خود هستند. نژادپرستی به اشکال مختلف امروز یک مشکل عظیم است و متاسفانه به صورت افراطی فعلا در قلب خاورمیانه منجر به خون و خونریزی بیهوده می‌شود
اما نقش ایران در این میان جالب است. همانطور که می‌دانید دولت فعلی ایران با صلح خاورمیانه مخالف است و تصمیمات سازمان ملل را هم در خصوص آن نمی‌پذیرد و این را هم مستحضر هستید که در این سه سال گذشته رییس‌جمهور ایران با ورود به بعضی مسائل بی‌حاصل همانند مشکلات مابین فلسطینی‌ها و اسراییل و همچنین انکار هولوکاست همه دنیا را بر علیه خود بسیج نموده است. این مطلب گویاست که شاید حدود نیمی از بحران سازی‌های او فقط در خصوص مسئله فلسطین بوده است. عجیب است که چرا یک رئیس جمهور خود را این چنین درگیر مسائلی کرده است که هیچ ربطی به او ندارد. ممکن است این حرف برای بعضی ها گران آید و آن را حمل بر حمایت از اشغالگران اسرائیلی قلمداد کنند در حالیکه مطلقا چنین نیست. در ابتدای مطلب توضیح داده شد که مشکل فلسطینی‌ها یک مشکل انسانی است که توسط اسراییل نادیده گرفته می‌شود و بهترین راه برای رفع آن فشار بین المللی و سازمانهای حقوق بشر با حمایت صلح آمیز کشورهای مسلمان است. همانگونه که ایران هم در جنگ تحمیلی عراق گر چه در خود جنگ پیروز نشد ولی واقعیات نادرست رژیم بعث عراق و قانون شکنی‌های آن سرانجام در دیپلماسی جهانی، سازمان ملل عراق را متجاوز جنگ شناخت. اما سیاسی کردن امور خاورمیانه و استفاده از آن برای بحران‌پروری بی‌حاصل در داخل کشوری مانند ایران و سرکوب آزادیهای مدنی و وارد نمودن صدمه‌های بزرگ به منافع کشور خود، خیلی عجیب به نظر می‌رسد. برای درک بهتر این منظور بد نیست نگاهی به گذشته داشته باشیم. گذشته‌ای که فراموشی از آن متاسفانه از بزرگترین نقطه ضعفهای اغلب ما ایرانیان است.
از نگاه انسانی هیچ کس اعمالی که صدام حسین در دوران خونبار حکومتش مرتکب شد را مطابق هیچ دین و آیینی نمی‌پذیرد. کافی است با عزیزان حاضر در جنگ ایران و عراق صحبتی کنید تا بفهمید بی رحمی و شقاوت این متجاوزان تا چه حد بوده است. باید از رزمندگان ، اسراء و هر کس که به نحوی با این جنگ در ارتباط بوده دردهای جنگ را بشنوید. سپس ویرانیها و صدمات جبران ناپذیری را که صدام و ملتش وارد نمودند را مطالعه نمایید، تاکید می کنم نه تنها خود او بلکه همراه با ملتش، چرا که اگر نه همه، ولی اکثر این افراد به طمع شرایط مالی و رفاهی که صدام برای خانواده هایشان فراهم می نمود خود را وارد این جنگ ویرانگر نمودند و یک میلیون کشته و مجروح و میلیاردها خسارت مالی به این کشور تحمیل کردند. در همان زمان جهان عرب و از جمله یاسر عرفات و کشور اشغال شده‌اش فلسطین، پشت سر صدام قرار گرفتند و از او حمایت کردند. آنها می دیدند که صدام تنها کشوری است که در طول تاریخ به هنگام جنگ شیمیایی ناجوانمردانه، از گاز اعصاب بر علیه ایران استفاده می‌کند و هنوز هم بعضی جانبازان ایرانی با دردهای طاقت فرسای آن دست و پنجه نرم می کنند، ولی در عین حال به حمایت از او ادامه می‌دادند. روسیه(دوست عزیز حاکمان فعلی ایران) در کنار دیگر قدرتهای غربی، ولی از بزرگترین فروشندگان اسلحه به عراق بود. اسلحه های مرگباری که حکایت سوزناک آنرا باید از همان عزیزان حاضر در جنگ بپرسید. یکی دو کشور عربی حتی نیروی انسانی برای عراق می‌فرستادند که به گفته شاهدان عینی، رزمندگان ایران را در جبهه‌ها سر می‌بریدند. در تمام این مدت همه دول عربی غیر از لیبی و سوریه از عراق حمایت کردند. زمانی رسید که جنگ تمام شد. ناگهان عراق به همان کویتی حمله کرد که در جنگ علیه ایران از او حمایت می کرد. به یکباره همه دنیای عرب بر ضد عراق شدند، غیر از فلسطینی ها!! و با کمال تعجب، فلسطینی‌هایی که به کویت از دست اسرائیل پناهنده شده بودند، موقع حمله عراق و ورود به کویت به استقبال یاران صدام رفتند و برایشان پایکوبی کردند. تمام این فلسطینیها پس از بیرون راندن عراق از کویت اخراج شدند و پس از آن فلاکت عراق چنانکه همه می دانیم،آغاز شد. سالها گذشت تا زمانی که یکی از خونخوارترین دیکتاتورهای تاریخ در جلو چشم جهانیان با تایید قریب به اتفاق گیتی نسبت به آنچه روا داشته بود، تحویل چوبه دار شد. اما با کمال تعجب فردای روز اعدام صدام، فلسطینی‌ها در سرزمینهای خودمختارشان سه روز برای صدام عزای عمومی اعلام کردند. با همه اینها نمی‌دانم آیا رئیس جمهور ایران وظیفه دینی خود می‌داند که این همه مشکلات کشورش را رها کند و نیمی بیشتر از مصاحبه‌اش با سی ان ان را به دفاع از فلسطینی ها اختصاص دهد. اگر جنبه دینی دارد که همه می‌بینیم اینها پیرو چه دینی هستند. و اگر این حمایتها جنبه ملی دارد باز هم همه می دانیم جنبش پان عربیسمی که صدام و جمال عبدالناصر از طرفداران پرو پا قرص آن بودند، چه قدر از ایران و ایرانی متنفر است. همان کویتی که هفده سال پیش اشغال شد، از دو سه سال بعد از آن واقعه، سالانه خسارت ناشی از حمله جنگ عراق را حتی پس از سرنگونی صدام هم دریافت می کند. اما رئیس دولت ایران به جای پیگیری حقوق مسلم مردم کشورش و میلیاردها دلار خسارت جنگ و هزاران گرفتاری اقتصادی داخلی، نه تنها در این رابطه قدمی برنمی دارد بلکه به دنبال رسیدگی به حقوق فلسطینیها نیمی از دنیا را بر علیه خود نموده است و در واکنش به این اجماع جهانی به دامن چین و یا روسیه ای پناه می برد که مقام اول فروش سلاح در جهان و همچنین تجهیز عراق در دوران جنگ بر علیه ایران را در کارنامه خود دارد و فساد و بی اخلاقی سیاسی اش در جهان سرآمد است. نمی دانم آن‌روزی که همین روسیه به چچن مسلمان حمله کرد و آن همه مسلمان را کشت چرا حکام ایران کوچکترین اعتنایی به آن مسلمانان نکردند و فقط مسلمانان فلسطین برایشان اهمیت داشتند و دارند. و یا چگونه افعانهای مسلمان را درشرایط خطرناک فعلی از کشور اخراج می کنند و حضور آنها را خلاف مصالح ملی می دانند، اما فلسطینی ها جزء لاینفک از مصالح ملی ایران هستند. هنگامی که مسلمانان بوسنی توسط صربها مثله و قتل‌عام می‌شدند سفارت یوگسلاوی در ایران برقرار بود. آیا می‌توان باور کرد که حاکمان ایران غم اسلام دارند و یا اینکه نیازمند ایجاد بحرانی هستند تا سوء مدیریت وسیع داخلی خود را بپوشانند. متاسفانه رئیس‌جمهور ایران به همه مصاحبه گران و مردم خارج از کشور پاسخ می‌دهد ولی به خود ایرانیان پاسخگو نیست وگرنه خیلی دوست داشتم نظرش را در مورد بمباران تاسیسات هسته ای اوسیراک عراق توسط اسرائیل در سال ۱۹۸۱ جویا می‌شدم. چون احتمالا اگر اشغالگران نژادپرست اسرائیلی این لطف را در حق ایشان و خودشان نمی‌کردند احتمالا با اتمی شدن صدام، الان دیگر ایران و یا شاید هم دنیائی وجود نمی‌داشت تا آقای رئیس جمهور ایران یکصد و پنجاه میلیارد دلار مازاد پول نفت کشور ایران را در عرض سه سال نابود کند و سپس پیگیر حقوق فلسطینی‌ها باشد.
در سفری که یکسال پس از سقوط صدام به عراق داشتم وقایع جالب و عبرت آموزی رادیدم. یک دوست بسیار عزیز عراقی داشتم که چند ماه پیش متاسفانه در اثر بیماری از دنیا رفت و او کسی بود که در اوایل جنگ از عراق فرار کرد و به ایران آمد و به نفع ایران سه سال در جبهه جنگید. البته او تنها نبود، بعدها در غربت با تعدادی از این عراقیهای با وجدان آشنا شدم و آنها را انسانهای پاک نیتی یافتم. اما آنچه در عراق دیدم یک ویرانه بود که تا تمدن فاصله زیادی دارد.
و جالب این جا بود که با هر عراقی که صحبت کردم و درباره نقش او در دوران جنگ کشورش با ایران چه در جبهه و چه پشت جبهه سئوال کردم، با تعجب می‌دیدم که گویا سوال تلخی است و حضور خود را در آن وقایع به هر شکلی مایه شرم خود می داند.
آری تا روزی که افراد این کره خاکی به همنوع بودن و برابری انسانی خود ایمان نیاورند و با سلاح لفظی عجم و فارس و عرب و کرد و یهود و مسلمان برای خود مرزهای هویتی بسازند، این جنگهای خونین ادامه دارد و فرسایش جسمی و روحی آن جهانیان را خواهد آزرد.

بدون طلای سیاه

از این اسکناس چه برداشتی دارید؟ یک کشور آفریقایی که زمانی یکی از غنی ترین کشورهای آفریقا بود و دلارش ارزشی هموزن همنام آمریکایی خود داشت امروز یک چنین اسکناسی را تجربه می کند. برای خرید چند قلم مواد غذایی مجبورید یک چنین رقمی را با خود به بازار ببرید. مشروط بر اینکه جنس مورد نظر شما موجود باشد. آقای رابرت موگابه که چنین بلایی را بر سر این کشور آورده است، یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران پس از فراز و نشیب فراوان و مبارزات آزدیخواهانه بسیار سرانجام در دسامبر 1980 به قدرت رسید و اینکه او در این مدت چه کرده است و چرا امید به زندگی در کشور او 37 سال، که در دنیا از همه پایین تر است. دلیلش را می توانید از همین اسکناس که در بالای این مطلب می بینید، حدس بزنید. همین چندماه پیش در پی یک انتخابات نمایشی، پیروزی رقیبش را تاب نیاورد و با تقلب و دستکاری در آراء مردم علیرغم پیروزی، او را از صحنه خارج کرد و پس از آن شروع به تصفیه، ارعاب و شکنجه هواداران رقیب خود پرداخت. همه اینها در همین نردیک به 30 سال به وقوع پیوسته است. از این قبیل مسائل بر اوضاع ایران بسیار رفته است که همه در جریان هستیم. فقط یک نکته را از یاد نبریم و آن اینکه اگر اسکناس ایرانیها هنوزاز پنجاه هزار ریال فراتر نرفته و همانند این یکی به رقم یکصد میلیارد نرسیده است نه به خاطر کفایت حاکمان این دیار است. دلیلش قربانی کردن میلیاردها دلار نفتی است تا اسکناس ما به این روز نیافتد. و گرنه سوء مدیریت ارباب قدرت طلب این دیار آنقدر عیان است که چه جاجت به بیان است. راستی هیچگاه ایران را منهای نفت در نظر گرفته اید؟ حاکمان ایدئولوژیک با کمترین بینش، دانش و درک از دنیای مدرن امروزی، منهای ثروت نهفته شده در اعماق خاک این سرزمین، احتمالا یا تا امروز وجود نداشتند و یا اگر وجود داشتند وضعیتی بهتر از رابرت موگابه برای این کشور رقم نزده بودند.

میلیارد یعنی چه؟

روزگار عجیبی است، گاهی پول زیادی دردسر می شود. هیچگاه تصور کرده اید که اگر دولت فعلی مازاد درآمد نفتی و این پولهای بادآورده حاصل از افزایش قیمت نفت را بدست نیاورده بود، الان در چه وضعیتی بود. بنا به وضعیت کاری خودم خیلی با ارقام سرو کار داشته ام و وقتی بودجه های کلان را، از انواع و اقسام ارگانهای اقتصادی، اعم از خصوصی یا دولتی می شنوم، برایم غریب نیست و خیلی راحت ابعاد و پتانسیلهای آن ارقام، اعم از میلیارد و میلیون کاملا برایم واضح و روشن است. قدیم فکر می کردم همه این گونه هستند ولی از وقتی دولت نهم بر سر کار آمد فهمیدم که نه فقط اکثریت مردم بلکه مدیران ارشد مملکت هم، حالا با غرض و یا از سر نادانی در این سرمایه های بی زبان گم شده اند. فرضا می شنویم که ژاپنی ها با هزینه سه و نیم میلیارد دلار پروژه سه تا پنج ساله متروی شهر دوبی را آغاز کرده اند و یا با هزینه کمتر از آن خط آهن سریع السیر 460 کیلومتری بین مدینه و مکه آغاز خواهد شد. تونل مانش که با تکنولوژی بسیار قوی از زیر دریا با قطارهای سریع السیر، انگلستان را به فرانسه پیوند داده است و سالانه میلیونها نفر را در عرض دو ساعت از از لندن به پاریس می رساند، با هزینه ای حدود 6 میلیارد دلار در سال 94 به اتمام رسید. این مثالهای کوچک، برای آشنا شدن ذهن به ارقام و همچنین درک نسبت توانایی مالی برای انجام پروژه ها مفید است. از آنجا که مشت نمونه خروار است شما همین چند مثال کوچک را در نظر داشته باشید و اکنون رقم مازاد درآمد نفتی ایران را فقط در دوره 3 ساله دولت نهم مجسم کنید. آیا این یکصد و پنجاه میلیارد دلار که در طول حیات ایران سابقه نداشته است، و تمام آن هم در همین 3 سال به طور کامل هزینه شده است، حتی در یک مورد، نمود عینی داشته است؟ فکر می کنید این میلیاردهای بی زبان کجا رفته اند؟ بعضی ها همان طور که گفتم نمی دانند میلیارد یعنی چه. اینها همانهایی هستند که منتظرند پول نفتشان را درب منزلشان بیاورند، اینها همانهایی هستند که تا یک میلیون را هم به زور می توانند بشمارند و چون درک درستی از اعداد میلیاردی ندارند، با اختیار تام آن را به رئیس جمهور بخشیده اند و منتظر دریافت هزار تومانی نشسته اند. حالا که چند مثال میلیاردی خارجی زدم بگذارید با میلیاردهای داخلی مقایسه ای انجام دهم. حتما دیده اید که تا حرف از افزایش قیمت بنزین می شود بعضی ها می گویند یعنی چه آقا! این مملکت روی نفت خوابیده است. این عده همان هایی هستند که حاضرند سالی هفت تا هشت میلیارد دلار پول این مملکت را دولت عاقله، بنزین از خارج وارد کند(بنزینی که زیر پایشان هم نبوده است) و آنرا در ماشنیهای غیر استاندارد خود به دلیل ارزانی مفرط، مسرفانه بسوزانند، در ترافیک وحشتناک تهران هوای آلوده تنفس کنند، اما متروی تهران بعد از 30 سال هنوز دو خط محدود با تکنولوژی چینی داشته باشد. همین کنار ما، خیمه نشینیان سابق دبی، نه در طی 30 تا 40 سال بلکه در عرض سه تا پنج سال و با نصف هزینه یکسال واردات بنزین ایران، متروی خود را با فن آوریهای کاملا جدید (قطارهای متروی دبی تمام اتوماتیک و بدون راننده است) تکمیل خواهند کرد و از صرفه جویی ناشی از کم شدن مصرف بنزین اتومبیلهای خود که بواسطه وجود مترو حاصل آمده است، سودهای میلیاردی جدیدی را جایگزین خواهند کرد. آوردن مثالهای متعدد در این زمینه آسان است ولی از حوصله این مقال کوچک بیرون است. همین را داشته باشید و این فرض را در نظر بگیرید که قیمت نفت در این سه سال افزایش نیافته بود و مازاد درآمد 150 میلیارد دلاری نفت هم دست دولت نبود. فکر می کنید وضعیت در حال حاضر چگونه بود؟ احتمالا بیماری هلندی و تورم افسارگسیخته فعلی به این شدت وجود نداشت. مسکن و زمین پنج شش برابر نشده بود. صنایع و بورس ورشکسته نبودند. اما با همه اما و اگرها، سرانجام این یکصد و پنجاه میلیارد دلار نصیب دولت شد و دولت هم همه آنرا خرج کرد. ولی ای کاش می دانستیم در کجا خرج شده است. جاده های اتوبان استاندارد بین شهرها ، قطارهای سریع السیر برقی سراسری , فرودگاههای مجهز با هواپیماهای مطمئن، وسایل حمل و نقل داخل شهرها، امکانات رفاهی جذب توریست، پالایشگاهها و کلا پروژه هایی که به بهبود وضع زندگی مردم و پویایی اقتصادی بلند مدت می انجامد. آیا اثری از اینها در میان این بارانهای میلیاردی دیده اید. اینها را نمی بینیم چون دولت فعلی خوب می داند که اکثریت در این دیار مفاهیم میلیاردی را درک نمی کنند و یا نمی خواهند که درک کنند. و ای کاش مشکل فقط در سوزاندن این میلیاردها بود. این سوزاندنها دود تند و تلخی علاوه بر نابودی سرمایه ها دارد که به چشم همه ما رفته و می رود و آیندگان را از این همه جهل و بی خبری حیران خواهد نمود. همان گونه که در روزگار فعلی، ما از دوران ناصرالدین شاه و معاصرین مدح و ثناگویش حیران هستیم. و کسی هم نمی داند که این دور باطل افسوس در این دیار چه قدر قرار است ادامه داشته باشد.